کد مطلب: 1031   تاریخ مطلب: 1393/04/19    

فلسفه قدرت

دکتر نوشاد محمدی

مردم سالاری کرمانشاه: از دیرباز تا کنون قدرت وفلسفه آن در کانون توجه علما واندیشمندان بوده است.البته در جهان انسان هیچ وجهه شخصیتی وکاراکتر روانی را نمیتوان جداگانه بررسی ومورد دقت نظر قرار داد .اگر بخواهیم به علت وجودی وریشه وتاثیر قدرت در جهان انسان بپردازیم.ناگزیر باید نه تنها از این روزنه بلکه از تمام جهات دیگر نیز به بررسی احوالات انسان بپردازیم .برای درک بهتر شرایط انسان وتبیین قدرت به عنوان یک شاخصه اصلی در روابط انسانی ،لاجرم باید به موضوعات دیگری نیز که در روان انسان ودر تفکر واندیشه او ودر واقع در عمل انسان تجلی می یابند نیز عنایت وتوجه نمود.البته نیاز به کسب قدرت ،اعمال قدرت،نفوذ وساختار قدرت وچرایی شکل گیری قدرت همه از حوزه هایی هستند که می توان در مورد شان بحث و بررسی کرد.برای مثال قدرت را با چهره ای مختلف ودر لباس های مختلف ودر مکانهای مختلف میتوان در تجلی دید .ولی این مطلب بیشتر در مورد روانشناسی وفلسفه قدرت فی نفسه است وما قصد ورود به حوزه سیاست،وسیاست ورزی را نداریم وخود آن نیز بحث و بررسی جدا گانه ای می طلبد که در حوصله این مقاله نیست.واضح است که قدرت در تمام ارکان اجتماعی  ،سیاسی ،اقتصادی،فرهنگی همانند خون در رگهای اجتماع در جریان است.و برای هرکدام از این مقوله ها میتوان مطالب فراوان نوشت.برای مثال قدرت از اساسی ترین ریشه های رفتار در روانشناسی اجتماعی است.به نوعی که قدرت ریشه ادراک وبه تبع آن توان است.خود قدرت در حوزه اجتماعی از احساس نیاز  حاصل میشود .احساس نیاز پس از آنکه توسط جامعه درک شود به خواسته تبدیل میشود .وقتی اجتماع انگشت تایید بر روی خواسته هایش گذاشت،این خواسته ها تبدیل به باور میشود ودر جامعه امید به رسیدن به خواسته ها ایجاد میشود .لذا می بینیم که قدرت که همان نیازها ی اجتماع است .مادر امید است .واین امید است که اراده وتوان را در جامعه تزریق میکند .از نظر جامعه شناسی احساس نیاز و به تبع آن کسب تکنولوژی مناسب برای بر آورد این نیازها از شروط اصلی پیشرفت وتوسعه است.این مطلب جهت تنویر نقش قدرت در حوزه اجتماعی بود ودر واقع موضوع بحث ما در مورد فلسفه قدرت است که کمی متفاوت است با موضوع نقش قدرت در فرهنگ واجتماع و سیاست.
سه نیروی اساسی برای واداشتن انسان به عمل از نظر روانشناسی انگیزه برای اعمال قدرت،کسب محبت وپیشرفت هستند.
از این منظر می بینیم که قدرت وکسب قدرت در راس نیازهای روانشناسی انسان وجامعه قرار دارد.
 
اما سوال ما این است که چرا انسان تشنه کسب قدرت است ؟آیا کسب قدرت ذاتی انسان است یااز شرایط اجتماعی اوحاصل می شود؟ دو پاسخ متفاوت می توان به آن داد در یک پاسخ با توجه به حضور انسان در اجتماع وبه تبع آن نیاز به ارتباط وانسجام اجتماعی وبرای استقرار نظام های سیاسی قطعا قدرت مشروع میتواند تامین کننده امنیت وآزادی های مشروع انسان وبه تبع آن اجتماع باشد.ولی یک نکته در این جا باید مد نظر قرار گیرد.درست است که قدرت به عنوان یک نیاز اجتماعی ،سیاسی، اقتصادی در تمام شئون اجتماع ساری وجاری است،ولی این تنها قدرت نیست که در اجتماع مورد نیاز است .خصلت ها وسرشت های اجتماعی دیگری نیز همانند عشق وتنفر اعتماد وانسجام،دوستی ومحبت وسایر عناصر نیز در تشکیل واستحکام جامعه موثر ولازم وملزوم هم هستند.
پس متوجه می شویم که عناصر وجودی ونرم افزاری اجتماع فراوان هستند ودر واقع همه اینها به شخص انسان ونیازهای او وابسته هستند.این مطلب را نباید با اصالت اجتماع یا فرد که از ابتدای شکل گیری خرد در جهان مورد مناقشه ارباب معرفت بوده اشتباه گرفت .تا جایی که موجب اختلاف نظر ارسطو وافلاطون شده بود ."افلاطون جامعه وفرد را مانند کتابی فرض کرد که سرفصلهای آن جامعه ومتن آن از انسان تشکیل شده است اودر واقع جمع گرا بود.ارسطو برای اثبات نظر خود مبنی بر اصالت فرد جنگل درختان را مثال می زند و میگوید که جنگل از تک تک در ختان تشکیل شده است".
ما در این مطلب نمی خواهیم این زخم کهنه را نو کنیم .بلکه قصد داریم ،بدانیم آیا سرشت های اخلاقی انسان ودر راس آنها قدرت واعمال قدرت چگونه شکل گرفته وپرورش میابد .
در میان متفکرین این عادت مالوف وجود دارد که هر چیزی را با چیز دیگری معنی می کنند .این عادت که در تمام زندگی انسان ودر طول عمر اندیشه او حاکم بوده وهست ،البته در زندگی انسان فرصت های فراوانی ایجاد می کند برای نمونه  موجب سادگی وسرعت در نتیجه گیری می شود .اما از سوی دیگر دریافت  های دقیق ما از حوزه هایی از فرهنگ واجتماع  دچار مشکل می کند .اینکه برای تحلیل وتفسیر علل رفتار های مشخصی از رفتار های دیگری کمک بگیریم،بدون اینکه هر کدام را مشخصا تعریف وتبیین کرده باشیم .نقض غرض ودر واقع سلب حقیقت از انسان است. برای مثال اگر عشق را با نفرت،دوستی را با دشمنی ،انسجام را با گسیختگی و.... تبیین وتعریف کنیم .هرگز به اصل معنی رفتار انسان پی نخواهیم برد.با این نگاه به فلسفه قدرت می پردازیم:
قبل از هر چیز باید قدرت را یگانه عنصر ی در وجود انسان دانست که ذاتا از احساس کمبود و خلا روانی ناشی از احساس عدم امنیت ونابودی حاصل شده است .کمبود قدرت دراجتماع بیش تر از فرد از نظر احساس امنیت وآرامش قابل لمس ودرک است.
از نظر فلسفه قدرت به این امر باید اشاره کنیم که انسان در ابتدای تولد با احساس پیوستگی ویگانگی باجهان متولد میشود و سرمست از غرور بودن است.در وجودش تنها بودن وبودن است که موج میزند ودر دریایی از دلبستگی ها زندگی میکند.
تا دراین شرایط است واوضاع بر وفق مراد وبا کوچکترین فعالیتی از تنعم ومهر ومحبت بر خوردار است،در آرامش وآسایش است.در اینجاست که نیروهای مثبت و انگیزه های قوی برای حفظ این ثبات به شکل عشق ومحبت وپیوند با دیگران وکلا انگیزه های مثبت در وجود انسان به طور خود آیند وهمزاد با انسان به جهان می آیند.از طرفی پس از مدتی این امپراطوری عشق ویگانگی با دنیا از طرف عوامل بیرونی مورد تهدید قرار میگیرند.یعنی نیروهایی در محیط فرد هستند که عیش او را نا تمام مگزارندومادر را که موضوع اصلی درک بی واسطه جهان لطیف بیرون است را از او جدا میکنند.این دوگانگی انقلابی در وجود انسان ایجاد میکند .
نا خوداگاه احساس نا امنی وترس در وجود انسان پیدا می شود تمام سرمایه او به خطر افتاده وگسستی سخت در عشق و پیوستگی او ایجاد شده شیشه بودنش ترک برداشته است.تا کنون در بودن محض وآرامش مطلق بود ودر این مرحله خلا نبودن را در نبود مادر احساس می کند.وخود را بی دفاع ودرمانده میابد.از آنجا که نیروها وانگیزه زندگی در وجودش می جوشد واز نظر زیستی برای زندگی برنامه ریزی شده است،با پایمردی به راه خود ادامه می دهد ،ولی ابزار دیگری نیز به ابزارهای زیستی خود اضافه میکند.
بله نا خوداگاه به تنفر مصلح میشود .تنفر همان ریشه قدرت است.درکودکی وطفلی انسان نیازمند به حفظ تمامیت خود مجبور به پذیرش انگیزه تنفر به عنوان سمبول قدرت میشود .در اینجا می بینیم عنصر تنفربه عنوان بدیل قدرت در وجود انسان 
تجلی پیدا میکند در ابتدا به دلیل اینکه در تعارض بین انسان ومحیط قرار میگیرد نکوهش شده وعلیرغم اینکه تنفر در انسان نهادینه میشود .اما امر مقبولی نیست واز سر اجبار در وجود انسان به عنوان میهمانی ناخوانده تلقی میشود.
این تنفر در کوکان با گریه وزاری و پرخاشگری خودش را نشان میدهد .وقتی که فرد بالغ شد کم کم انگیزه کسب قدرت در وجود او پیدا میشود وکسب قدرت موجب فروکش کردن ترس ونا امنی در انسان میشود،وپر خاشگری در وجودش فروکش میکند وجالب است که دوره نوجوانی را  اگر برزخ این تنشها بدانیم .در ابتدای نوجوانی پرخاشگری تشدید ودر انتها کاهش میابد.وبا فروکش کردن آن به  دلیل تبدیل تنفر به قدرت  انسان برای تثبیت واستفاده از قدرت وارد اجتماع میشودوخود را برای پذیرش نقش های اجتماعی آماده میکند.همانطور که عرض کردیم،تنها انگیزه ای که انسان آنرا برای غلبه بر ترس و نا امنی درک میکند انگیزه قدرت است .این انگیزه در تمام عمر همراه انسان است. چرا که تمام انگیزه های دیگر در شمار انگیزه های مثبت هستند،این انگیزه هادر واقع به شکل سمبولیک در عشق متجلی میشوند. ودر جهت پیوستگی وحفظ وضعیت موجود هستند .انگیزه تنفر وقدرت به عنوان سمبول  آن در انسان تعارض ایجاد میکند .از یک سو تنفر در انسان فاصله ای عمیق بین او ودلبستگی هایش ایجاد میکند .در آن واحد هم به دیگری به دلیل عشق ومحبت نزدیک میشود واز طرف د یگر به دلیل ترس  از دست دادن سرمایه اش که حیات وزندگی اوست و سمبول آن عشق ومحبت است . مجبور به تعامل وپیوند با اجتماع است.یک نیروی تعدیل کننده قدرت که سمبول مبارزه انسان برای بقا است.نیروی ایمان وارزشهای دینی است.ایمان به انسان امنیت روانی وآسایش میدهد وزندگی جاودان را برای او به ارمغان میآورد انسان مومن به دلیل درک وتعمیم باورهای دینی قدرتش را از ایمان میگیرد نه از تنفراز مرگ او هیچ وقت خود را فانی نمیداند .بلکه در جهانی از حیات و شور وشادی به سر می برد.لذا می بینیم ارزشهای دینی اراده ای محکم وخلل ناپذیر در انسان ایجاد میکند،که کاملا از قدرت صرف جداست.در نظام دینی همانطور که مشاهده شد .قدرت مشروعیت خود را از ایمان به خدا میگیردوبه همین دلیل قدرت مثبت درک میشود .نوعی عشق است تا نوعی تنفر.
همانطور که عرض شد تا اینجا نتیجه گرفتیم که عشق سمبول حیات وتنفر سمبول مرگ هستند.انسان برای رفع این تعارض دروجود خود وتصعید انگیزه مرگ اقدام به کسب قدرت میکند .یعنی قدرت به طور سمبولیک نشانه تفوق وبر تری انسان بر نیروی نابودی ومرگ است.که در وجودش ریشه دوانده است.لذا تا زمانی که انسان زنده است این درگیری در وجودش ادامه دارد .همانطور که ملاحظه شد ،قدرت به طور سمبولیک نشانگر بقا است واز این نظر در جامعه انسانی همه طالب قدرت هستند .پر واضح است که هرچه احساس قدرت در انسان بیشتر است .احساس شادابی ولذت و زندگی در وجودش بیشتر است .به دلیل اینکه تنفر وناکامی خود را سرکوب میکند .ودر شرایط امنیت وآرامش قرار میگیرد.
این امر در جامعه نیز از آن جهت اهمیت دارد که حیات جمعی انسان ها اولا تضمین کننده حیات فردی است ودوما در پرتو قدرت اجتماعی است که انسان تجلی اراده خود را می بیند.وبا همزاد پنداری با اجتماع خود را در کانون قدرت میابد.
می بینیم که قدرت دارای پیوستاری به نام اقتدار سیاسی است که حفظ این اقتدار سیاسی در جامعه تضمین کننده امنیت روانی تک تک افراد است.در واقع قدرت سیاسی در ابتدا به عنوان سمبول زندگی وحیات انسان مطرح است .
از این ره گذر است که انسان ذاتا سیاسی است.آنچه به عنوان نتیجه گیری از این بحث میتوان عنوان داشت این است که در یک دسته بندی دقیق بعضی از دانشمندان وحتی شعرای بزرگ در وجود انسان دو نیرو وانگیزه رابه عنوان عوامل پیش برنده رفتار بر می شمارند یکی عشق ویکی تنفر .جایی که فلاسفه آنرا خیر وشر میدانند وشعرا فرشته ودیو وروانشناسان  انگیزه  مرگ وزندگی  
آیا واقعا چنین است که انسان ذاتا با این امیال به دنیا میاید یعنی برای مردن وکشتن متولد میشود ؟یا نه در راه زندگی کردن دچار مشکلی به نام نیستی و مرگ میشود وخواب از سرش  می پرد وبه جنگ دیوی می رود که هستی اش را تهدید میکند .این دیو در واقع همان تنفر است که سمبول مرگ است، بر وجودش سیطره پیدا میکند.نتیجه ای که از این بحث میگیریم این است که انسان از نظر عقلی هم گزینه ای برتر وآرام بخش تر از دینداری و ایمان به خداوند ندارد.آنچه که انسان را به سمت قدرت سوق میدهد درد جاودانگی است .این درد جاودانگی در چهره ای مختلفی خودش را نمایان میکند .در جنگ در صلح در خشونت در رقابت ها در مسابقات مختلف اگر نقاب از چهره اینها برگیریم در پشت همه این اعمال انسان چهره قدرت پنهان است.در جامعه دینداران رقابت ها  تعبیر به همکاری وپیروزی تعبیر به موفقیت میشود.موفقیت سهم جامعه ویروزی سهم فرد است.یعنی در هنگام موفقیت یک شخص در هر رقابتی جامعه پیروز شده است .لذا مختصات قدرت در جامعه دینی ودر جامعه غیر دینی کاملا متفاوت است .تنشها در جامعه اسلامی کاملا فروکش میکند ورقابت های سخت سیاسی جای خود را به رفاقت میدهد . چرا که ریشه کسب قدرت شخصی واز تنفر نیست.بلکه انسان مومن خود را نه موظف  به کسب قدرت از روی ترس وبرای حفظ یکپارچگی روانی بلکه از روی مسئولیت پذیری ومهر می پذیرد.در جهانی که انسان گرگ انسان است،رقابت برای بقا وتنازع برای بقا سرلوحه تمام کارهاست وبی اعتمادی در جامعه منجر به تنش های اجتماعی میشود .همان طور که ملاحظه شد قدرت یکی از اصلی ترین نیاز های انسان در جهان است وبا توجه به رویکرد متفاوت در حل وبر آوردن این نیاز جهانهی متفاوتی برای انسان رقم میخورد از یک طرف جهانی پر از ترس وخشم واز یک طرف جهانی ر از نشاط وامید  ساخته میشود.در پایان جهانی پر امید برابتان آرزو میکنم.
 




مردم سالاری کرمانشاه    تاریخ ارسال مطلب:1393/04/19   کد مطلب: 1031


نظرات کاربران
 نام نویسنده  
 متن ارسالی  
       
        اخبار استانی
پیکر اسفندیار غلامی کشتی گیر اسبق کشورمان تشییع شد

پیکر مرحوم اسفندیار غلامی قهرمان اسبق کشتی ایران روز شنبه در میان حزن و اندوه مردم اسلام آبادغر...

1395/08/29
.............................................................
نظام و مردم اولین گروه هایی هستند که از تخریب دولت آسیب می بینند

امیر صالحی رییس شورای هماهنگی جبهه اصلاحات استان کرمانشاه نیز تخریب کنندگان دولت را از ادامه ای...

1395/08/06
.............................................................
بیانیه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات کرمانشاه در خصوص انهدام تیم تروریستی داعش

شورای هماهنگی جبهه اصلاحات کرمانشاه در خصوص به هلاکت رسیدن اعضای گروهک تروریستی داعش در کرمانشا...

1395/05/27
.............................................................
استاندار کرمانشاه: تمام تلاش خود را برای توسعه اورامانات به کار خواهم گرفت

استاندار کرمانشاه روز شنبه در دیدار با ملا عبدالله غفوری امام جمعه روانسر تاکید کرد: تمام تلاش...

1395/05/23
.............................................................
پیام استاندار کرمانشاه به مناسبت کسب مدال طلای کیانوش رستمی در المپیک ریو

پیام استاندار کرمانشاه به مناسبت کسب مدال طلای کیانوش رستمی در المپیک ریو ۲۰۱۶...

1395/05/23
.............................................................
توضیحات سخنگوی شورای هماهنگی جبهه اصلاحات کرمانشاه درخصوص بیانیه اخیر این شورا

سخنگوی شورای هماهنگی جبهه اصلاحات کرمانشاه در خصوص بیانیه اخیر این شورا که در فضای مجازی و رسان...

1395/05/23
.............................................................
اعلام حمايت دبير حزب مردم سالاري استان كرمانشاه از استاندار

به گزارش مردم سالاري كرمانشاه امير صالحي دبير حزب مردم سالاري استان با اشاره به لزوم وحدت رويه ...

1395/05/18
.............................................................
ترکیب جدید هییت رییسه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات استان کرمانشاه تعیین شد.

در این جلسه علاوه بر تعیین هییت رییسه جدید مباحث متعددی مطرح شد که گزارش آن را در ادامه می خوان...

1395/05/17
.............................................................
روز خبرنگار گرامي باد.

......

1395/05/16
.............................................................
اورامان در سوگ وارث تیشه فرهاد نشست/خالو حسین کوهکن درگذشت

به گزارش مردم سالاري كرمانشاه به نقل از پاوه پرس خالو حسین کوهکن مردی که نامش همانند نام اساطیر...

1395/05/05
.............................................................
 
 
       گفتگو
كواكبيان: ترامپ قدرت برهم زدن برجام را ندارد

عضو هیات رییسه فراکسیون امید در مجلس شورای اسلامی گفت: کشورهایی که به ستادهای انتخاباتی خانم کل...


1395/08/25
...........................................................
احزاب؛ ابزار تقویت مردمسالاری و ارتقای بینش و مشارکت سیاسی

احزاب سیاسی در ایران به رغم بهره مندی از پیشینه و پشتوانه قانون اساسی، هرگز نتوانسته اند به کار...


1395/05/16
...........................................................
«وسواس سقراطی دارم»

گفتگو با دکترسمیعی - استاد 81 ساله ارتباطات...


1395/02/04
...........................................................
باقرآبادی:من هنوز هم خودم را یک روزنامه نگار میدانم.

سخت است با روزنامه نگاری که سالها مصاحبه کننده ای حرفه ای بوده، روبرو شوی و به قولی«خیاط را در ...


1394/06/23
...........................................................
من آدم تازه به دوران رسیده ای نیستم!

گفتگوی هفته نامه غرب با حاج غلامرضا امیری...


1394/03/13
...........................................................
با عکاسان حرفه ای جهان فاصله ای نداریم

گفت و گوی محمدحسین شیریان با بهمن زارعی عکاس اعزامی ایرنا به مذاکرات لوزان سوییس را منتشر کرده ...


1394/01/30
...........................................................
خبری از تهدید و تکفیر و هاله نور نیست!

ابراهیم فتاحی: هیچ مصلحتی بالاتر از قانون‌مندی و قانون‌مداری و اجرای قانون نیست....


1393/07/13
...........................................................
 

مردم سالاری کرمانشاه